بنام خدا

با سلام و احترام به مخاطبین محترم


نظر به اینکه بعضی از افراد به خاطر یک موضوع کم اهمیت خواه نا خواه و عمدی و یا غیر عمدی یک مشکل پر اهمیت و جبران ناپذیر برای خود و خانواده ها و جامعه  بوجود می اورند که باعث می شود تا اخر عمر احساس گناه کرده و با داشتن عذاب وجدان از زندگی شیرین زیبا و با صفای خود لذت نبرند لذا این امر مرا بر ان واداشت که بر حسب وظیفه انسانی خویش و بر اساس تجربیات علمی تحصیلی و تدریس و مشاوره  در داخل و خارج از کشور این وبلاگ را راه اندازی و به این عزیزان یاری نمایم تا اینکه به زندگی سالم شاد با نشاط خویش بازگردند.

فضای مجازی این فرصت را فراهم می سازد تا افراد بدون ترس از شناخته شدن بتوانند مشکلات و مسایل خود را در این زمینه مطرح و پاسخی در خور دریافت نمایند.

*آرامش اولین نشانه و اثبات حضور خداوند در درون شماست.

*یکی از اهداف خلقت انسان کمک کردن به دیگران است.

* احساس گناه هر کس بزرگترین مزاحم اوست.

*هیچ بهایی گزافتر از انتقامجویی نیست.

*جهنم واقعی وجدان معذب است.

* بعضی از مرگها یک عمر طول می کشند.

* اگر می خواهی خوشبخت شوی باید برای خوشبختی دیگران تلاش کنی.

 


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ساعت 11:28 موضوع | لینک ثابت


راهکارهای نوین پیشگیری و درمان افسردگی ناشی از عشق های نا فرجام

راهکارهای نوین پیشگیری و درمان افسردگی ناشی از عشق های نا فرجام

مهمترین و اولین آلترناتیو پیشگیری از اختلالات روانی در عشق های نا فرجام عدم دوست شدن قبل از ازدواج است زیرا اغلب دختر خانمها توانایی این را که تشخیص دهند ایا این دوستی پرسپکتیو یا دورنمایی از ازدواج خواهد داشت ؟! یا نه را نخواهند داشت. بنابر این معمولا در این بازی ریسک پذیر بازنده می شوند.

دوستی هایی که قبل از ازدواج بوجود می ایند و منجر به ازدواج نمی شوند غالبا باعث بیماریها و اختلالات عصبی و روحی می شوند که عوامل و علایم ان به شرح زیر می باشد:

دلشوره و نگرانی به خاطر از بین رفتن فرصتهای ازدواج ــ بی صبری ـ زود رنجی ـ کاهش استانه تحمل ـ کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس ـ خود کم بینی ـ عقده حقارت، ازدست دادن حافظه دراز مدت و گاهي كوتاه مدت ـ نگرانی از رسوایی ـ تصور می کند که ضریب هوشی پایین دارد ـ پشیمانی و دریغ از دست دادن زمان و خواستگاران ـ افسوس به مایه هایی که از خود گذاشته ـ کاش و ای کاش ها ـ اگر ها و نباید ها و ...

 

 ولیکن اگر در این رابطه مرد شکست خورده باشد به علت داشتن کینه و نفرت رو به اعتیاد آورده و جهت جبران غرور از دست رفته اش در صدد انتقام جویی بر می اید و عجولانه دست به کارهای غیر معقولانه و غیر قابل جبران (مانند خود کشی و دیگرکشی و یا اسید پاشی به طرف مقابل و ...) می زند که برای خود و خانواده ها و جامعه دردسر آفرین می شود.

اختلالات جنسی، تعریف و انواع آن

هر گاه تمایل جنسی به طور ذاتی و غریزی در چارچوب عرف مرسوم اصول اخلاقی و شرعی و بر پایه اصول روانشناختی جنسی ارضا شود رفتار جنسی سالم شمرده می شود و هر رفتاری که خارج از این محدوده باشد اختلال جنسی شناخته می شود.

انواع اختلالات و دویاسیون جنسی :

۱- امیزش جنسی با غیر همسر مشروع خود(چه با رضایت طرفین و چه به شکل تجاوز به عنف)

۲- همجنس بازی مرد با مرد

۳- همجنس بازی زن با زن

۴- آمیزش با محارم

۵- خود ارضایی و خود تحریکی

۶- آمیزش با حیوانات(معاشقه با سگ و گربه خانگی و ...)

۷- بچه بازی(آمیزش با کودکان)

۸- بی تفاوتی مرد هنگامی که همسرش با دیگری امیزش کند

۹ـ واسطه گری عمل جنسی نا مشروع دیگران

۱۰ـ مبدل پوشی

۱۱ـ خودنمایی جنسی

۱۲ـ چشم چرانی

۱۳ـ یادگار پرستی

۱۴ـ سادیسم و مازوخیسم

...

 


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 13:9 موضوع | لینک ثابت


عوارض روانی ناشی از خود ارضایی

عوارض روانی ناشی از خود ارضایی

 

خود ارضایی مستقیماعوارض جسمانی ندارد ولیکن از نظر روانی به دلیل اینکه فرد به خود ارضایی از یکسو عادت کرده و نمی تواند آنرا ترک کند و از سوی دیگر به دنبال انجام خود ارضایی دچار احساس گناه می شود برخی اختلالات روانی را پیدا نموده ودرنهایت جسمانی نیز مانیفست می شود.

در خود ارضایی فرد علیرغم داشتن ارگاسم به ارضای کامل روانی نمی رسد و همین امر باعث تکرار این عمل می گردد. در واقع فرد به دنبال رسیدن به ارضای روانی می باشد و چون به ان نمی رسد به تصور اینکه با تکرار عمل به ان خواهد رسید به خود ارضایی مجدد روی می اورد. آرامش و ارضای کامل روانی زمانی ایجاد می شود که فرد از طریق شریک جنسی مشروع خویش به ارگاسم برسد.

با توجه به اینکه از نظر شرعی انجام خود ارضایی گناه می باشد وانگهی فرد به دلیل انجام این عمل و عدم توانایی ترک ان دچار احساس گناه میشود و به دنبال آن ممکن است به  ترس و نگرانی ـ احساس پوچی ـ اختلال در خواب ـ اختلال در وزن ـ بی ارزش پنداری خود ـ توهم و بدبینی ـ بی تفاوتی ـ استرس و اضطراب ـ سو تغذیه ـ ریزش مو ـ چروکیدگی پوست صورت ـ  کبودی و گودی زیر چشم ـ زردی چهره و افسردگی و برخی از اختلالات روانی مبتلا گردد.


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 7:57 موضوع | لینک ثابت


استرس ریشه بیماریهاست ؟!

 

-         آقای دکتر ! سال گذشته مشکلات زیادی داشت، ورشکست شد، چند میلیون تومان سرش کلاه گذاشتند.

-         خب، چه مشکلی پیدا کرد؟

-         فشار استرس روی اعصابش تاثیر گذاشته.

-         یعنی چه؟

-         خب، اعصابش ناراحت شده، مرض اعصاب گرفته.

-         یعنی در حال حاضر چه مشکلی داره؟

-         راه رفتنش کند شده، فراموشی داره، ادرارش را کنترل نمی کنه.

بیمار مبتلا به هیدروسفالی یا افزایش میزان مایع مغزی است.

******

-         آقای دکتر! همه اینها از وقتی شروع شد که ازدواج کردم. این شوهر و خواهرشوهر، پدر من را درآوردند.

-         یعنی چی شده؟

-         چی می خواستید بشه؟! سوء ظن که داره، عصبانی و بداخلاق که هست ...

-         منظورم اینه که شما الان چه مشکلی دارید؟

-         عصبی ام، سردرد دارم، سرم گیج میره ...

-         دیگه؟

-         بعضی وقتها برای چند ثانیه جایی خیره میشم و دیگه خیچی نمی فهمم.

بیمار مبتلا به اپی لپسی (صرع) لوب تامپورال است.

******

-         آقای دکتر! من خودم روش کار می کنم. خودم روانشناسی بلدم. میگم باید اراده ات را قوی کنی. خودت باید استرست را کم کنیتا مشکلاتت حل بشه. همه اینها از استرس و عصبانیت زیاده.

بیمار مبتلا به ام اس است و قادر به حرکت پاها نیست.

*******

استرس وضعیتی است که سیستم خودکار بدن در جهت تحریک و تهییج به کار می افتد؛ ترشح مونوآمین ها افزایش می یابد و در نتیجه باعث افزایش ضربان های قلب ، افزایش فشارخون و تعریق فراوان می شود. البته این تغییرات روی سیستم قلب و عروق تاثیر منفی دارد و به علاوه ، افزایش این موارد در خون باعث حساسیت بیشتر گیرنده های حسی و افزایش درد در هر بیماری می شود اما به غیر از این واقعیات علمی انکارناپذیر ، استرس در عمل، معانی و کاربردهای دیگری هم دارد.

استرس پیش از هر چیز شده است توجیه گر تمامی امراض؛ ابزاری در دست طبیب که وقتی از علتی در می ماند ، به ان دست می یازد؛ پاسخی است که در جواب سوال «از چیه» اذهان ساده طلب در آستین خود آماده دارد. گویی «از چیه» سایر پدیده های جهان وجود به پاسخ قطعی رسیده که حالا بیمار از تو می پرسد: «از چیه» و آن هم در مورد بیماری ای که هنوز معلوم نیست ، چیست و تازه وقتی معلوم شد هم حداکثر نامی است که ما به برخی پدیده ها داده ایم و در هر حال همیشه آخرین «از چیه» های آن بی جواب می ماند:

-         سکته از قند است. قند از کم کاری لوزالمعده است. کم کاری لوزالمعده از چیست؟ نمی دانیم!

-         خونریزی مغزی از فشارخون است. فشارخون از چیست؟ نمی دانیم!

-         و ...

وقتی که جوابهای بیشتر ، ابهامات بیشتری می آفرینند و «از چیه» را که حتی در بطن خود فقط اشاره به «یک چیز» دارد، جواب نمی دهند. «استرس» راه حلی دلگشاست و البته مدرن! استرس باعث بیماری شماست.

اعصاب! و امان از این اعصاب! و جواب چند حرف اقناع کننده است ...

«آها»! ... وقتی که پیچیدگی جهان وجود که تن انسان یکی از پیچیده ترین ابعاد آن است با تمامی ابهامات آن، امکان به تصور درآمدن ندارد؛ توجیهات ساده ای چون استرس یا نوع غذا جای خود را باز می کنند. پس این تنها پزشکان نیستند که به این توجیه ساده دست می یازند،  بلکه تصورات پزشکی زمانه چنین اقتضا می کند و خریدار دارد! واقعیت این است که در بسیاری از بیماری ها ، استرس اساساً هیچ نقشی ندارد. در بسیاری دیگر  تنها یک نقش غیر اختصاصی در برابر عوامل دیگر دارد. تاکید بر استرس به عنوان یک عامل بیماری زا علل دیگری نیز دارد و آن، رسانه ها هستند

جنبه های دراماتیک ارتباط استرس و بیماری همیشه برای نویسندگان و تهیه کنندگان اثر داستانی – به خصوص آنها که مخاطب عام و میلیونی دارند، مانند سینما و تلویزیون فریبنده بوده است. نمایش پرهیجان چنین ارتباطی که قطعا یا غیرواقعی یا اغراق آمیز است، بر ذهنیت و تصورات عمومی درباره بیماری ها تاثیر می گذارد و آن را شکل می دهد. وقتی که نویسندگان و برنامه سازان از ایجاد کشش و هیجان با ابزارهای منطقی داستانی که برگرفته از واقعیت زندگی است، درمی مانند؛  حادثه را به بیماری پیوند می زنندو تاثیر و تاثر را بر عهده مرگ یا مرضی می گذارند که بر اثر ناملایمی استرس زا پدید آمده است. این یعنی کاربرد دراماتیک استرس!

و از آنجا که جنبه های دراماتیک زندگی ما کم نیست، این کاربرد دراماتیک بسیار دست می دهد ؛ مانند وقتی که در بحث از منطق کم می آوریم و «غش» می کنیم یا وقتی که در برابر برخی از مشکل ها تصور می کنیم دیگر باید سکته کنیم و این تصوربرگرفته از عموم ، بر عموم موثر می افتد. اما استرس کاربرد دیگری هم دارد؛ کاربرد به عنوان حلال مشکل های عاطفی.

اگر دوستی یا عزیزی یا پدری یا مادری از دردی می نالد و شما مایلید کمکی کرده باشید و هم دردی ای ( به خصوص اگر برای هم عیادت و هم دردی نداشته اید) ، می توانید از معلومات علمی خود کمک بگیرید و توصیه کنید: «عزیزم باید استرست را کم کنی . هزار بار گفتم راهش فقط کم کردن کار و استرسه ...» البته نکته ای که در این کاربرد اصلا مهم نیست این است که ببینیم آیا اساسا بین استرس و بیماری آن عزیز ، ارتباطی از پیش توصیف شده وجود دارد یا نه؟

اما چرا این تلقی عمومی و دراماتیک از استرس آنقدر علمی و مدرن و مقبول به نظر می رسد ؟

در دوران پیشامدرن ، توجیه بیماری ها عمدتا به واسطه عوامل درونی بدن صورت می گرفت، عواملی که به هیچ رو خارج از مقدرات جهان وجود نبودند. زندگی در چارچوب اخلاط چهارگانه ای که تغییرات آنها هم از قبل مقدر شده بود ، جریان داشت و تغییرات این تغییر نیز تابع نیک و بد رفتار تو بود. این طبعا زندگی ساده تری بود.

اما با پیدایش مدرنیسم و روشنگری این مرکز ثقل توجیه بیماری ها به بیرون بدن منتقل شد؛ جایی که نه تنها از دسترس اخلاط چهارگانه به دور بود، بلکه فراتر از اراده انسان قرار داشت؛ جایی که کاملا قابل شناخت است  و میتوان بر روند آن تاثیر قاطعی بر جا گذاشت! در میان تمام تئوری های عقل گرایانه دوران مدرن ، مارکسیسم یکی از جذابترین ها بود و یکی از رازهای جذابیت و مقبولیتش در خوش بینی افراطی ای بود که نیرو می بخشید؛ حتی اگر به دروغ!

از آموزه های اساسی مارکسیسم، یکی هم تفاوت اساسی بین ایده آلیست ها و ماتریالیست هاست یا همان سرمایه داران، همه چیز را به متافیزیک موکول می کنند تا وضع موجود را توجیه کنند. به تعبیر مارکسیست ها ، ایده آلیست های فرضی معتقدند اگر کسی فقیر مانده ، به دلیل عوامل محیطی و فرصت های نابرابر. اما مارکسیست ها ، مسائل عمده را تاثیرات محیطی می دانند و معتقدند افرد خمیرمایه مشترکی دارند. ولی تاثیرات محیطی و فشارهای طبقاتی باعث اشکالات و بیماری ها ی آنها می شوند.

در اتحاد جماهیر شوروی ، گاه حتی به عمد از انتشار تئوری هایی که به جنبه های وراثت می پرداخت ، جلوگیری می کردند. از این رو تاکید بر تاثیرات محیط ایده ای مترقی و تاکید بر ژنتیک، ایده ای ارتجاعی به شمار می رفت. تاکید بر استرس به عنوان عامل تمام بیماری ها و مترقی و مدرن به حساب آوردن این ایده ، بی تردید در همین برداشت مارکسیستی دارد که آنقدر قوی جاافتاده بود که هیچ ایدئولوژی دیگری هم بعد از آن نتوانست خود را مترقی بداند و از همین ایده تبعیت نکند؛ حتی ایدئولوژی هایی که این ایده با هسته مرکزی اعتقادات آنها در تضاد قرار می گرفته و می گیرد! برخی مردم تحصیل کرده ، تنها هسته روشنفکرانه اعتقاداتشان همین تقابل محیطی ارثی است. اگرچه تشت  مارکسیسم سالهاست که از بام افتاده است اما تفکراتی که ریشه در آن  آبشخور داشته اند یا از همان جاهایی سرچشمه گرفته بوده اند که مارکسیسم همچنان به حیات خود ادامه می دهند .

حال اگر قرار است صرفا عوامل محیطی در موفقیت ها و بیماریها نقش داشته باشد، چه واسطه ای بهتر از استرس؟!

تاثیر استرس بر بروز بیماریها این زنجیره را کامل می کند و وقتی ایده ای با پوسته مترقی در چرخه پوپولیسم یا دور تند بیفتد، نتیجه این می شود که اکثریت بیمارانی که به تو به عنوان متخصص اعصاب مراجعه می کنند، به جای توضیح و توصیف علایمشان ، از توضیح این یا آن «استرس» کاری یا اجتماعی یا عاطفی شروی می کنند و بر این باورند که دارند به شیوه ای کاملا علمی به تو در تشخیص بیماری شان کمک می کنند، یعنی تاثیرات محیطی را که فلاسفه علمی در کتاب هایی چون «اصول مقدماتی فلسفه» توضیح داده اند و پادگان روشنفکری چپ ، سالها آن را ترویج کرده است، برایت باز می کنند. حال آنکه تو به دنبال سوالات دیگری هستی، یوالاتی در مورد مسائلی که ارتباط واقعی با آن بیماری دارند. شاید این تعبیر اندکی اغراق آمیز باشد اما باید پذیرفت که این «استرس» و تاثیرات آن بر سلامت ، تا حدود زیادی محصول ترویج و تکثیر نوعی روشنفکری سطحی و مکانیکی در کشور ماست که بر سایر اقشار موثر می افتد.

اما در بسیاری از موارد، این استرس، استرس کاری است. بسیاری از مردم بر این عقیده اند که استرس کار (سر و کله زدن با ارباب رجوع، چک و سفته ، سر و کله زدن با روسای سخت گیر، مسئولیت زیاد، ساعات کار طولانی و ...) آنها را بیمار کرده است.

البته باید گفت در برخی موارد ، کار یا عدم رعایت بهداشت کار باعث بیماری می شود اما در اکثریت موارد ، این عقیده ، نادرست یا حداقل اغراق آمیز است. باید دانست که اساسا کار ، فعلی است که با استرس آمیخته است و آن فعلی که با استرس همراه نیست و انسان را خسته نمی کند، تفریح نام دارد.

واقعیت همین است که همین کار با استرس های فراوانش نسبت به بیکاری برای سلامتی بهتر است.

مقایسه کسانی که تا سال های پایانی عمر همچنان شاغلند (مانند پزشکان و تجار) با کسانی که در سنین میانه به معنای واقعی کلمه بازنشسته می شنوند، نشان می دهند که گروه اول از سلامت جسمی و روانی بیشتری برخوردارند. این تاکید بر کار به عنوان عامل استرس و مرض از همان آبشخور پیش گفته سیراب می شود، به خصوص که موضوع برمی گردد به «کار» و «ثمره » و «استثمارگر» و «استثمارشونده»!

واقعیت این است که مبارزه برای شرایط کار بهتر ، ضروری است اما این موضوع مربوط می شود به کیفیت حیات بخش قابل توجهی از مردم و نه مربوط به بحث سلامتی و بیماری!

در خاتمه بیایید بپذیریم یا فرض کنیم که استرس هم باعث بیماری می شود. استرس اگر هم اثر داشته باشد، با توجه به تنوع بیماری ها باید یک عامل غیراختصاصی باشد. آیا بهتر نیست به عامل اختصاصی هر بیماری بپردازیم؟


 

نگاهی به ریشه های خشم و راهکارهای مهار آن

مهارت مهار خشم را بیاموزیم.

 

شاید گاهی بتوان خشم را یکی از واکنش های طبیعی انسان به ویژه در شرایط بحرانی دانست ، اما مهار خشم، حتی در همان شرایط بحرانی، مهارتی است که افراد باید آن را بیاموزند. در غیر اینصورت بروز این رفتار و تکرار آن می تواند روی روابط فردی و اجتماعی فرد تاثیر منفی بگذارد. در این نوشتار به شناخت زمینه های خشم ، آثار و برخی راهکارهای کنترل آن می پردازیم.

 

زمینه های بروز خشم

عواملی مانند فشارها و استرس های اجتماعی و خانوادگی، ناموفق بودن در روابط فردی، اجتماعی و کار، درگیری ذهنی و ناآگاهی از مهارت های حل مسئله ، درجه هایی از افسردگی و اضطاب را می توان زمینه ساز بروز خشم دانست. اگر از زاویه بسته به مسائل نگاه کنیم و تفسیر ناقص و اشتباهی از آنها داشته باشیم، مسائل را بزرگتر از آنچه که هست می بینیم.

بنابراین نوع نگاه فرد به مسائل هم می تواند فرد را دچار خشم و عصبانیت کند. در واقع بزرگ شدن مسائل تحمل آنها را سخت می کند. به این ترتیب واکنش ما نسبت به مسائل شدیدتر می شود اما اگر با دید باز به مسائل نگاه کنیم و مسائل را کامل و به درستی تفسیر کنیم ، مشکلات مربوط به هر مسئله به اندازه واقعی آن خواهد بود. به این ترتیب تحمل آن آسانتر و واکنش ما نسبت به مسائل منطقی تر و بهتر خواهد بود. در مواردی افراد خشمشان را در جمع دوستان و آشنایان ، محل کار و .. بروز نمی دهند و این خشم فروخورده را به شکلی دیگر ، مثلا پرخاش با افرادی ضعیف تر از خود یا اهل منزل بروز می دهند. خشم فروخورده می تواند باعث ایجاد یا تشدید اضطراب یا افسردگی شود.

 

آنچه از خشم حاصل می شود

خشمگین شدن و پرخاشگری، بی شک آسیب هایی را در روابط بین ما و دیگران به دنبال دارد. در واقع رفتار فردی که از مسئله ای خشمگین است ، اغلب رفتار درستی نیست و همین مسئله نتایج نامناسبی را به دنبال خواهد داشت. برای اینکه از نتایج منفی این رفتار آگاه شویم ، تبعات منفی ناشی از رفتار غضب آلودمان با دیگران را بررسی می کنیم:

1: رابطه های سرد:

بعد از هربار خشم و پرخاشگری ، برای مدتی روابط سردی با همسر ، فرزندان ، دوست و همکار و به طور کل با فردی که رفتار غضب آلود با او داشته ایم ، خواهیم داشت. این مسئله برای ما و طرف مقابل هزینه های عاطفی را همراه دارد.

2: وقت و نیرویمان را از دست می دهیم:

برای جبران آثار منفی ناشی از بروز خشم مهار نشده مان باید وقت و انرژی اضافی را صرف جبران خطا و ترمیم رابطه مان کنیم.

3: کسی برنده نیست:

با هربار خشمگین شدن بی دلیل رابطه مان با دیگران دچار مشکل می شود. به عبارتی دیگر هر بار بروز خشم تاثیر منفی ای بر روابط ما با دیگران می گذارد. در این شرایط نه تنها کسی برنده نیست بلکه این رفتار روی عمق روابط ما هم اثر گذاشته و باعث سردی روابط می شود.

4: عادی می شود:

فردی را تصور کنید که دائما خشمگین است و رفتار درستی با اطرافیان ندارد. تداوم خشم پس از مدتی به جزئی از شخصیت او تبدیل می شود. بعد از چندی نیز به این رفتار عادت می کند و دیگران او را به عنوان فردی عصبی و غیرمنطقی خواهند شناخت. این صفت بااعث بروز اشکال در برقراری ارتباط با دیگران و باعث می شود تا فرد با آنها رابطه عمیقی نداشته باشد.

5: چرخه معیوب:

با وجودی که ممکن است در ابتدا اطرافیان بتوانند رفتار نامناسب فرد خشمگین را تحمل کنند اما بعد از مدتی آنها هم به رفتار شخص پرخاشگر واکنش نشان می دهند . به این ترتیب رفتار ما با اطرافیان وارد «چرخه معیوبی» می شود. ما عصبانی می شویم و طرف مقابل را خشمگین می کنیم و این روند مانند یک چرخه ادامه پیدا می کند و باعث تخریب رابط می شود.

6: مراعات از روی جبر:

ممکن است با خشم برای مدتی حرفمان را به کرسی بنشانیم و دیگران از روی «اجبار» یا «مراعات حال ما» حرفمان را بپذیرند، اما این روند باعث ضربه خوردن لایه های عمیق ارتباطی می شود؛ هر چند روابط در سطح عادی به نظر برسند.

 

راهکار درمان

اشاره کردیمکه عوامل مختلفی می توانند زمینه ساز بروز خشم و پرخاشگری باشند. برای درمان این مشکل به چند نکته توجه کنید:

·        از ریشه حل کنیم:

همانطور که گفته شد درگیری با اختلال هایی مانند افسردگی، اضطراب و استرس می توانند زمینه ساز بروز خشم شوند. بنابراین یکی از راهکارهای مدیریت خشم، درمان اختلالات زمینه ای است. به این معنی که باید مشکلات زمینه ای را که به آنها اشاره کردیم، درمان شوند تا خشم کنترل شود و از بین برود.

·        مهارت ها را بیاموزیم:

آموختن مهارت های حل مسئله و توانایی کنترل بحران ها، می تواند به کنترل خشم کمک کند.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت


بیماری های مقاربتی

مقدمه: بنام خدا

*بیماری های مقاربتی

بیماری های مقاربتی از بیماری های شایع در جهان هستند. این بیماری ها به طور عمده در نتیجه تماس جنسی با فرد مبتلا و یا از طریق مادر مبتلا به فرزند در هنگام تولد منتقل می شوند.

براساس براورد سازمان جهانی بهداشت بیشتر از 330 میلیون مورد جدید بیماری های مقاربتی قابل درمان از جمله سیفیلیس و سوزاک سالانه در دنیا بروز می نمایند و در واقع روزانه شاهد بروز حدود یک میلیون مورد جدید از بیماری های مقاربتی در دنیا هستیم. طبق گزارش منابع معتبر جهانی ، بیماری های آمیزشی در دنیا رو به افزایش است و نظر به مسری بودن این بیماری ها و عوارض ناشی از عدم درمان و پیشگیری آن، کنترل بیماریهای آمیزشی ضروری می باشد.

چون بیماریهای منتقله از راه تماس جنسی موضوع حساسی است و صحبت کردن آشکار در مورد آنها به علت مسائل فرهنگی در کشورهای مختلف از جمله ایران آسان نیست و بیماران یا به موقع برای در مان مراجعه
نمی کنند و یا برای درمان به درمان های سنتی روی می آورند لذا به خوبی معالجه نمی شوند و این امر سبب انتقال و گسترش بیماری می شوند. 

در صورت بی توجهی و عدم درمان به موقع این بیماری ها ممکن است عوارض جدی مانند نازایی، حاملگی خارج از رحم، سرطان های دستگاه های جنسی، خونریزی شدید و یا پارگی لوله های رحمی پیش آید که منجر به مرگ هم می شود. در دو سوم یا بیشتر زنان باردار مبتلا به سیفیلیس اولیه عفونت از طریق جفت به جنین سرایت می کند. عواقب بیماری های مقاربتی فقط به خود بیماران محدود نمی شود و به همسران آنها نیز منتقل می شود و در صورت باردار شدن ممکن است پیامدهایی نظیر سقط خود به خود، تولد زود رس ، مرده زایی، مرگ داخل رحم، تولد با وزن پائین و عفونت چشم ها و ریه ها در جنین و نوزاد ایجاد شود.

بقیه در ادامه مطلب می خوانید:

بین اچ. آی. وی/ایدز

*کلیات عفونت های آمیزشی:

*نشانه های عفونت های آمیزشی در زنان:

*نشانه های عفونت های آمیزشی مردان:

*نشانه های عفونت های آمیزشی در نوزادان:

*اهمیت جستجوی درمان در مبتلایان به بیماری های آمیزشی:

* ضرورت آگاه سازی شریک جنسی:

*انواع عفونت های آمیزشی:

................ سوزاک

*علائم و نشانه ها:

*علائم ویژه زنان

*علائم ویژه مردان

*سوزاک چگونه منتقل می شود؟

*آزمایشات تشخیصی سوزاک

................. عوارض سوزاک

*عوارض سوزاک در زنان:

*عوارض سوزاک در مردان:

*کلامیدیا:

*علائم و نشانه ها

................. علائم ویژه در خانم ها:

..................علائم ویژه در مردان:

علائم احتمالی در زیر آورده شده است:

*کلامیدیا چگونه انتقال می یابد؟

*آزمایشات تخصصی کلامیدیا

*عوارض عفونت کلامیدیا در زنان:

*عوارض کلامیدیا در مردان:

*عوارض مشترک در هر دو جنس:

*سیفیلیس

*علائم و نشانه ها

*مرحله اولیه سیفیلیس:

*مرحله ثانویه سیفیلیس:

*مرحله نهفته سیفیلیس

بقیه در ادامه مطلب :


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 9:28 موضوع | لینک ثابت


بازدید کنندگان گرامی اگر تمایل به پاسخ خصوصی باشید

بازدید کنندگان گرامی اگر تمایل به پاسخ خصوصی باشید می توانید با ایمیل یا موبایل اینجانب تماس حاصل  یا پیامک ارسال فرمایید. 

 

Email:Dr.rahim.soltani@gmail.com

 

mobile number:0914 841 37 86

 


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ساعت 1:36 موضوع | لینک ثابت


ذهن ، مهم نیست چه جور مشکل یا نقص دارید،منشا

ذهن ، مهم نیست چه جور مشکل یا نقص دارید،منشا ان در (ذهن)است و باید از همان جا درمان شود.بزرگترین قدرتی که خدا به شما داده است این است که میتوانید (ذهن) خود را تغییر دهید.


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت


استاد ارجمند جناب اقای دکتر سلطانی=من بعنوان یک قاضی بازنشسته مطالب

استاد ارجمند جناب اقای دکتر سلطانی

با سلام و احترام :

من بعنوان یک قاضی بازنشسته مطالب علمی ارزنده شما را بدقت مطالعه کردم ، خواهشمندم نخست درصورت امکان انگیزه تحسین بر انگیز تان در ایجاد وب ما را راهنمایی فرمایید. در ثانی با توجه به سوابق و تجربیات چندین ساله خود ،انصافا در مدیریت بحران روانی و اجتماعی جامعه سهم به سزایی دارید که بی شک اجر اخروی تان با حضرت حق خواهد بود،از این مهم که سفیر ارامش و فرشته نجات روح وروان در جامعه و خانواده ها هستید، دست مریزاد میگویم .با عنایت به اینکه حضرتعالی فارغ التحصیل از دانشگاه کشور اروپایی هستید بالطبع به زبان انگلیسی مسلط هستید،پیشنهاد میشود به زبان فارسی مرقوم فرمایید تا همگان نیز استفاده نمایند.بینهایت سپاسگزارم.


بازدید کننده گرامی ،با سلام و ادب و احترام از عنایت شما قدردانی مینمایم.

جناب اقای قاضی از بازدید و ارایه نظر شما که نشانگر حسن نیت و اهل فن بودن سرکار میباشد،تشکر مینمایم بی شک الطاف ان برادر بزگوار موجب دلگرمی خیر و مثبت اندیشان میشود.اینجانب در مشاوره ها در مراجعین میبینم که واقعا بعضی هابخاطر یک موضوع کم اهمیت و حتی یک حرف یا یک کار که طرف مقابل از روی نا اگاهی وعدم پختگی و غیر عمدی گفته یا انجام داده است باعث نفرت،جدایی،حتی مشکلات لاینحل و جبران نا پذیر در خانواده ها و جامعه میشوند. که هر وجدان بیدار را ازرده میکند و در نتیجه مسئولیت انسانی ما را دو چندان میکند تا در پیشگیری از هم پاشیدگی خانواده ها و از بروز بیماری های روحی ، روانی و افسردگی تلاش مضاعف بنماییم. تا با اموزش صبر( میوه های ارامش از درخت صبر اویزان است) و خویشتن داری( که انسان را در ردیف خدایان قرار میدهد ) دین خود را به جامعه ادا نمایم.برای بعضی ها وجدان در وسط خیابان زندگی میکند.( کلمه تیر نیست ولی قلب را سوراخ میکند. انسان پشت زبانش مخفی است. از دهان کسیکه دلش سرخ است،سخنان معطر بیرون میاید. ما در زبان زندگی میکنیم ،هستی ما همان زبان ماست .کلام تو عصای معجزه گر توست ).(کسیکه در گناه بسر میبرد( دروغگویی،غیبت،تهمت،بد زبانی و افترا ..... )،زنده بگور است ،دروغگو دشمن خداست.بنابراین از گفتن هر کلمه ای یا کاری که باعث فاجعه میشود خود داری کنیم ،کلمه عین تیر در کمان میماند،وقتی خارج شد هرگز امکان بازگشت نخواهد داشت. چشم تلاش مینمایم بفارسی بنویسم و حدالامکان جلو کلمه انگلیسی فارسی اش را هم بنویسم.


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت


اول سلامت روان:

اول سلامت روان:

سلامت روان :همان عملکردموفق و عالی شخص از نظر تفکر٬خلق و رفتار است که فرد ضمن انجام فعالیت های ثمربخش٬بادیگران نیز روابط راضی کننده ای برقرار میکندودر نتیجه توانایی مقابله با استرس های زندگی را کسب میکند.اعتمادبه نفس میتواند سلامت روان در جامعه را افزایش دهد. بر نقش سلامت روان در پیشگیری از بروز بیماریهای جسمی و اسیب های اجتماعی ٬تاکید مینمایم که رسیدن به سلامت روان نیازمند تلاش٬پشتکار و مرور زمان است و بطور کلی کلید رسیدن به سلامت روان٬تقویت عزت نفس و اعتماد به نفس است.                                                                                                            معیار های از جمله واقع بینی٬ تعادل٬مثبت اندیشی٬انعطاف پذیری٬اسقبال از استرس های زندگی٬مسو ءلیت پذیری٬برقراری ارتباط سالم و سازنده با دیگران٬لذت بردن از ابراز محبت به اطرافیان٬استقلال فکری٬اتکاءبه خود وعدم وابستگی به دیگران٬خودشکوفایی ٬قدرت تصمیم گیری و حل مسایل و ارتباط با خدا از ویژگیهای افراد دارای سلامت روان است.                                                                           با اشاره به اینکه بروز اکثر بیماریهای جسمی مثل سردرد٬تنگی نفس٬ناراحتی دستگاه گوارش و کمر درد ها در اثر تنش و ناراحتی های عصبی روحی باید گفت:افراد جامعه با کسب مهارت های زندگی٬از بروز اسیب های روانی و حتی اجتماعی جلو گیری کنند و سلامت و ارامش روان را در درون خود افزایش دهند.

شاد ماندن به هنگامی که انسان در گیر و دار کارهای  ملال اور و پر مسئولیت است هنر کوچکی نیست. 

با انچه دریافت میکنیم زندگیمان را میگذرانیم اما با انچه میدهیم زندگیمان را میسازیم.


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در سه شنبه یکم شهریور 1390 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت


افسردگی

افسردگی : یک بیماری روحی و جسمی است .اکثر افراد هم دارای علایم روحی این بیماری هستند و هم دارای علایم جسمی ان. اما ماهیت انها از شخصی به شخص دیگر متفاوت میباشد علایم مختلف افسردگی کم و زیاد در هر بیماری دیده میشوند. بعضی از افراد هیچ علایمی از افسردگی نشان نمیدهند اما رفتار انها شروع به تغییرات غیر معمعولی می کند.مثال:یک فرد مقرراتی و منضبط  وقتی افسرده میشود شروع به دروغ گفتن و دزدی میکند.زیرا کسی که دروغ میگوید دزدی هم میکند.کسیکه چابلوسی میکند براحتی هم میتواند تهمت بزند.  کسیکه شرم ندارد وجدان هم ندارد.        علایم روانی افسردگی: کاهش کلیه اعمال حیاتی بدن ،اختلال در خواب، اختلال در وزن ،اختلال در اشتها ،ایمپوتنسی در مردان ،فرژیدی در زنان ، بی حوصلگی یا خلق پایین ٬نگرانی و اضطراب از دست دادن احساس هیجانی، داشتن افکار پریشان ،مشکلات حافظه وعدم تمرکز ،اختلال حواس، فراموشی دور و نزدیک ، توهمات ،داشتن افکار خود کشی و دیگر کشی

  علل ایجاد افسردگی: افسردگی درخانمها دو برابربیشتر از اقایان  تشخیص داده میشود.دلایل متعددی برای این وضعیت وجود دارد ٬بدیهی است در صورت پرسش پاسخ مکفی ارایه خواهم نمود.دو سوالی اغلب افراد افسرده ازما پزشکان می پرسند عبارتست ازاینکه :   چرا من دچار افسردگی شده ام ؟! و چرا حالا به این این بیماری دچار شده ام؟!          

  یک سوال پیچیده ای  وجود دارد انهم این است که چرا ؟!هر کسی که دچارداغدیدگی میشود و در جدایی ها ودر بحران های زندگی دچار افسردگی نمیشوند و فقط بعضی از افراد در چنین وضعیتها دچار افسردگی میشوند. همه ما دارای نقاط قوت وضعفی میباشیم.بعضی از افراد ممکن است نسبت به دیگران بیشتر در خطر ابتلا به افسردگی باشند اما در شرایط خاص هر یک از ما میتوانند دچار افسردگی شود. عوامل موثر در ایجاد افسردگی:ژن ها. شخصیت افراد . محیط خانواده . جنس افراد .الگو های فکری افراد .عدم کنترل بر سر نوشت وسوء استفاده بدنی یا جنسیشواهدی وجود دارد که نشان میدهد که سوء اسفاده جنسی میتواند افراد را به مرور زمان بیشتر مستعد افسردگی نماید.تحقیقات نشان داده است که نیمی از افرادی که به روان درمانی مراجعه میکنند در دوران زندگیشان به نوعی توجه جنسی نا خواسته ٬ویا فریب خوردگی داشته اند٬متاسفانه نیم دیگر به دلایل متعدد که خودشان بهترمیدانندچرا؟!مراجعه نمیکنند؟!افرادی که دچار سوء استفاده جنسی شده اند معمولا این سوءاستفاده را به خاطر خواهند سپرد و دچار افسردگی میشوند بایستی تحت روان درمانی  قرارگیرند.

( یکی از درمان ها: در گفتارو روان درمانی ها با ایجاد وضعیتی که باعث فراموشی شان میکنیم ٬اصطلاحا سندروم حافظه کاذب می نامند)                                                          

 زنان افسرده بیشترسکته میکنند.

  ممکن است باشنیدن این خبر تازه با خودفکر کنید که بین سلامت خانمها واقایان تبعیض وجود دارد؟! بالاخره این تفاوت در بین دوجنس هست برخی بیماریها درخانمها بیشترندوبعضی دیگردراقایان.نمونه اش همین افسردگی است که درخانمها شایعتراست.البته خبر تازه این نبود.محققان به تازگی درمجله انجمن قلب امریکا اعلام کرده اند خانمهای افسرده بیشتردچارسکته مغزی میشوند .زنان افسرده در مقایسه بابقیه زنان بیشترمجرد٬طلاق گرفته یا نافرجام ازعشق خودیا فریب خوردگان جنسی در رابطه دوستی های قبل از ازدواج که پرسپکتیویعنی چشم اندازنداشتند ٬ازدست دادگان هایمن وسیگاری هاهستندوتحرک بدنی کمتری دارندواززندگی زیبا٬شیرین٬باصفا لذت نمیبرند!به همین علت است که بیشتر دچار سکته مغزی میشوند. دراین بررسی پزشکان طی یک دوره شش ساله وضعیت پزشکی گروهی اززنان داوطلب را بررسی کرده ومتوجه شدند که سابقه ابتلا به افسردگی موجب بالا رفتن ۲۹درصدی احتمال سکته مغزی در انان میشود.متاسفانه دراین بررسی معلوم شد زنانی که از داروهای ضدافسردگی بویژه از داروهای بازدارنده بازجذب سروتونین انتخابی استفاده میکنند۳۹درصدبیشترباخطرابتلابه سکته مغزی مواجه هستند.علاوه بر این محققان معتقدند مصرف داروهای ضدافسردگی میتواند نشانه شدت ابتلا به این اختلال روانی باشد که این روزها به یک بیماری شایع روانی بویژه دربین جوانان فاقد دوراندیش تبدیل شده است.دقت کنید منظور این نیست که خود داروها مجب سکته میشوند بلکه مصرف این داروها در واقع شدت ابتلا به افسردگی را نشان میدهدکه در بروز سکته موثر است.                                 


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت


هوالمحبوب :

هوالمحبوب :  

 پروفیت و اوانتاژهای قوانین معنوی متا فیزیک  "  

تالیف :مدیر فایل دکتر رحیم سلطانی

آتش است این بانگ نای و نیست باد       هرکه این آتش ندارد نیست باد ...

براساس تجاریی که در اثرتحصیل مطالعه ، پژوهش ، تدریس و کار با ( تعداد زیادی از مراجعین به مطب مشاوره ، پرسش و پاسخهای شرکت کننده کنفرانسهایم در دانشگاهها )همچنین از آکادمی و دانشجویان کشورهای متفاوت کسب نمودم ، پی بردم که بیشتر افراد در نتیجه رنج بردن از نوعی حس ندامت درونی و احساس گناه از گدشته خودشان سبب می شود خود را شکست خورد ه بدانند ، سرشار از خشم و غضب شوند وهمیشه در سرگشتگی، حیرت و افسردگی به سربرند، بنابر این :

به درخواست عده کثیری از دانشجویان ، گزیده ای از مقاله را به این امید نوشته ام که به آنان کمک نماید تا از مبتلا شدن به افسردگی جلو گیری نموده و طعم آرامش خداوندی را بکشند .

معتقدم که باید آرامش معنوی را در زندگی شناخت و با دست یابی به آن درجه از دانش و آگاهی ، هیچ یک از نگرانی ها ، مشکلات ،حتی موفقیت ها و ثروت اندوزی های ایشان اهمیت نخواهد داشت . اگر در بکارگیری قوانین معنوی متافیزیک واندیشه پاک مهارت یابید شما نیز سرشار از چنین آرامش خواهید شد .

              (   آلترناتیوجدایی Divorce  & separate & Miss    )  

 

بدنبال جدائی  طلاق و از دست دادن فردی ،عشق خود شغل یاثروت موضوعی است که اکثرا آلترتاتیو و راهکارهای پیشگیری از مبتلاشدن به افسردگی آنرا می پرسند و عده ای به عدم ایمان ، آگاهی و باور به قوانین متافیزیکی دست به   Criminal of Revenge  &  Threatمیزنند و برای هر دو خانوده فاجعه Catastroph جبران ناپذیر  می آفرینند ، که پروفیلاکس و Treatment  آنرا ارائه می نمایم .    ( روزنامه حوادث را بخوانید ).

عشق و علاقه مرگ طبیعی ندارد بلکه از غفلت و رهاکردن می میرد ( بشنو از نی چون شکایت می کند   ازجدایی ها شکایت می کند )( هرکسی از ظن خود شد یارمن   ازدرون من نجست اسرار من )

مثال : زمانیکه یکی از دو پارتنر فاقد "noble" در روابط " Intimate " به هر دلیلی قطع رابطه می کند و اگر شما جدا شونده شوید ، برای برقراری ارتباط مجدد ، "communicntion " می توانید فقط یک تلاش معقولانه بنمایید و در صورت عدم وصال ، اگر بلافاصله بدون " Conflict " فرد نفیر بی "Quality" را با شجاعت رها نمایئد ، بدین طریق با "Privilege" بدون عذاب وجدان " شما جدا کننده خواهید شد :     مثل اینکه این جدایی را از خدا می خواستید و خداوند هم با دست او به نفع شما اجابت فرمودند و نیز عارفانه فراموش بکنید به این کار خودتان با احساس غرور ببالید و افتخار نمایید .

خویشتن داری ، انسان را در ردیف خدایان قرار می دهد.

فرار کن از هر آنچه از تو فرار می کند ، (چون “ E xclusive & private” و... نبود) نهایت خوشحالی و آرامش را داشته باشید و با روحی بزرگوارانه برای وی دعا کرده و با "منش والا و کاراکتر انسانی" با قلب بزرگ به او آرزوی خوشبختی بنمائید.

زیرا هر چیزی برای دیگران بخواهی به خودت خواسته ای و تحقیقا با خاصیت "بومرنگ" و با “قانون (کارما) به خودت برمیگردد”

این قانون "فیدبک" که به طرزی یکتا توسط هر سلول اجرا می شود ، و"آلرتی" آن به شیوه ای بنا شده که به هر وضعیتی که ییش می آید مناسبترین ، کاملترین و دقیقترین پاسخ را می دهد .

با فکر کردن به انتقام وقت خود را تلف نکنید در صورت انتقام گرفتن هم نهایتا بازنده خواهید بود ؟!

هیچ بهائی گزافتر از انتقام جویی نیست .                                                                               

 "اگر از کسی متنفری ، بگذار زنده بماند."

اگر از کسی انتقام بگیری ، از خودت انتقام گرفته ای.   (دشمن وسیله کامیابی انسان است.)                                                                                     

به خدای بزرگ بسپارید.

 

 

"اندیشه ها ، گفتار و کردارمان" "Manner" تارهای پیله یی است که ییرامون خود می تنیم .

خواه به مذاقتان خوش بیاید و خواه نه ، هر انچه که در این لحظه ییش می آید نتیجه "انتخابها ، قضاوتها ، مورالهاو رفتاری"است که در گذشته  به ان دست زده اید.                                                                                                                                                 

افراد  E xpert تنها به سه منظور جرات می کنند کلامشان را بکار ببرند :

یعنی : برای طلب "شفا ، برکت و سعادت" هر آنچه آدمی درباره دیگران بگوید ، درباره او خواهند گفت . و با مهندسی ذهنی  " N.L.P  و  N.A.C " ایمپرس ، مانیفست و "متجلی" می گردد.

"عفو و بخشایش"با"شجاعت واتوریته"یعنی"محو کردن کینه" است .

(فقط آنانی می توانند "عفو"بنمایند که قدرت انتقام گیری را داشته باشند )                                                                          (در ضعف عفو ممکن نیست .)

و هر کس را دشوارتر می یابید ، هم اوست که بیش از هر کس دیگر باید رهایش کنی      جایگاه خشم تنها دل احمقان است

 

 

اگر واقعا "شایسته ، ارزشمند "optimist" هستید با استفاده از "سیستم اعتقادی و مکانیستم دفاعی روانی بدن سوبلیمات"  مطمن باشید که بهتر ازاین را خواهید یافت .

وقطعا خوشبختی از آن شما خواهدبود هرچه کنی به خود کنی ، گرهمه نیک و بد کنی چه میدانی ؟ شاید همین فقدان و جدائی باعث موفقیت و نجات شماست تحقیقا به حکم قوانین طبیعی و متافیزیکی خلقت :"آسیب دهنده بیش از آسیب پذیرنده آسیب می بیند "

و آزار دهنده با واکنش اتوماتیک وجدان خود با کمپلیکاسیونهای پاتولوژی به بیماری "Paranoia" مبتلا گشته و یک عمر احساس inferior  Complex  "خواهد داشت .

 <<<  جهنم واقعی ، وجدان معذب است .بایستی  :به (تقدیر خداوندی) معتقد باشی با به اینکه :

(هرکس ، هردانه ای را بکارد ، ثمره ی همانرا درو خواهد کرد)  و با این وصف : خود شما ، معمار سرنوشت خود می شوید .

(این جهان کوه است و فعل ما ندا   بازمیگردد نداها سوی ما)                                              (سپهر آئینه عدل است شاید   که هرچه از تو ببیند وا نماید)

هیچ قدرت و نیرویی قادر نیست و نمی تواند حق الهی را که "Absolute" از ان شماست از دستتان بگیرد یا مگر اینکه آنقدر ، باید و شاید برای شما عالی نیست .

اگر مقاومت نشان دهید و موقیت فعلی را نپذیریدو دائما ناراجت . "Pessimist" باشید که چرا اینگونه شد . آن موقع است که :

براه دائمی و نامحدود خود آزاری "مازوخیستی" و دوزخ واقعی گام نهاده اید که سر انجام ، خود را تدریج و حتمی نابود ، احساس "Frustration" کرده Invalid روحی خواهید شد

اگر با خود عهد ببندید که راه عدم مقاومت را دنبال کنید . این همان راهی است که از طریق آن هوشمندی طبیعت بدون اصطکاک یا تلاش شکوفا می شود .

هرگاه صاحب "علم بی همتای پذیرش ، تقوی ، مسئولیت و عدم تدافع "باشید . با سهولتی بی تکاپو جریان زندگی را تجربه خواهید کرد.

توسط : قانون کمترین تلاش که یکی از قانون های معنویت است اجرا می گردد به طوری که :

(دانای فرزانه بی آنکه کام سپارد، می داند ، بی آنکه بنگرد ، می یند ، بی عمل ، سامان می دهد ).

ولیکن با عدم مقاومت و راضی بودن به موقیت فعلی که چاره ای جزء این ندارید که صهم و حق خود را با آغوش باز بپذیرید.مسلما به آرامش درونی و آزادی دست خواهید یافت .

***  عدم مقاومت هنری است که دارنده آن مالک جهان خواهد شد.ایمپدانس انسان را هلاک می کند.

صبر و تولرانس گلی است که در هر باغی نمیروید . شکیبایی موثر ترین داروی دنیاست .جهان متعلق به افرادصبور است .

نظام آفرینش هستی با سیستم مدار بسته ، بدون اشتباهبطور دقیق با عدل الهی قضاوت و داروی می کند چرا که : فقدان (( دقت ، نظم و عدالت )) در طبیعت ، موجب نابودی کائنات می شود .خوب و بدی وجود ندارد ، فقط فکر ، انتخاب و قضاوت شما آن را به وجود می آورد . ( این شما هستید که انتخاب می کنید چه چیز را ببینید و به چه چیز بیندیشید .

چکیده : فقط زمان حال را در اختیار دارید. خداوند و بهشت در زمان حال حضور دارند .

(گذشته خود را رها کنید . قربانی گذشته خود نباشید .                                                         از بند گذشته خویش رها شوید بیش از این به گذشته خود متکی نباشید.)

 

 

( گذشته خود را منصفانه و "Reall" بپذیرید .پذیرفتن آن به شما بصیرت و قدرتی می بخشد که با ان می توانید گذشته خویش را به آرامش تبدیل کنید. )

در جهانی که دارای نظامی پرفکتاست و بوسیله ی نیروی خلاق الهی ساپورت می شود ، هیچ واقعه ای تصادفی یا اتفاقی و بدون حکومت نیست .

گویی باید پذیرفت آنچه در گذشته انجام شده واقعا بایستی انجام می شده تا به این مرحله از زندگی که اکنون در آن قرار دارید ، برسید .

گواه و شاهدتان نیز "اندیشه ، بذر و اعمالی" است که بکار برده اید .

هرگونه "پیشرفت معنوی "در زندگی به احتمال بسیار زیاد پس از یک دوره فرو پاشی ها یا مصیبت ها پی "ظاهری و ترانزیت"رخ می دهد .

حال : آنها به وقوع پیوسته اند ، بنا بر این میتوانید فرض کنید که می بایست به وقوع می پیوستند و شما نمی توانستید از بروز آنها جلوگیری کنید .

این حوادث بظاهر ناگوار و با پتانسیل خیر و تکان دهنده گاهواره نبوغ را درک کنید و "O BJECTIVE" بپذیرید ،

و مایه ی مباهات خویش قلمداد کنید و سر انجام آنها را کنار گذارید با "Aspect"نورولوژی جهت فانکش "C.N.S"میزان معین تحریک و برانگیختگی ملایم لازم است .

به مصداق : آیا "Accident" یک تراژدی است یا یک موهبت ؟ هرطورشما فکر می کنید همان است                                              توهمانی که می اندیشی.

 

 

"Accident" : طوفانهای حوادث در شرایط خاص و در افراد مستعد به شکوفائی ، "شخصیت پرورند"وهوش انسان های شایسته را تیزتر و محصول خیز تر ساخته و اخلاق و روحیات در تقویت و مغز را با نشاط می کنند و مانند کوههای "Solid" می شوند که هیچ عاملی قدرت "Explosive" آن را ندارند .

قیافه انسان های بزرگ حاکی از اراده و قاطعیت "Categoric"در آنهاست و برندگی از قیافه رفتار و گفتار آنها می بارد.

گذشته تاریخ است (history) و آینده رمز و راز است (mystery) و این لحظه هدیه است (present) واژه (peresnt) هم به معنای زمان حال و هم به معنای هدیه است زمان حالی که اکنون (present)  نامیده می شود زیرا این لحظه به سادگی همچون هدیه ای (present) است که می توانید آن را باز کنید ، از آن لذت ببرید ، آن را پرورش دهید ، با آن بازی کنید و سپس آن را کشف نمایید.

 


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ساعت 9:22 موضوع | لینک ثابت


تو همانی که می اندیشی

تو همانی که می اندیشی

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذراندن زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد . از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد . روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقی مانده است و این در حالی بود که شدیداْ احساس گرسنکی می کرد . تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند . به طور اتفاقی درب خانه ای را زد .  دختر جوانی در را باز کرد .

پسرک دستپاچه شد و به جای غذا فقط یک لیوان آب درخواست کرد . دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد . پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سرکشید و گفت :"چقدر باید به شما بپردازم ؟". دختر پاسخ داد : " چیزی نباید بپردازی . مادر به ما آموخته که نیکی ُ ما به ازائی ندارد ." پسرک گفت : پس من از صمیم قلب از شما سپاس گزاری می کنم . 

سالها گذشت و دختر جوان به شدت بیمار شد . پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر دیگری فرستادند تا در بیمارستان مجهز پزشکان نسبت به درمان او اقدام کنند . دکتر هاوارد کلی جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فرا خوانده شد . هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید . بلافاصله بلند شد و با سرعت به طرف اتاق بیمار حرکت کرد لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اتاق شد . در اولین نگاه او را شناخت سپس به اتاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند . از آن روز به بعد دکتر هاوارد کلی زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سرانجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری پیروزی از آن دکتر گردید . آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد . گوشه صورتحساب چیزی نوشت . آن را درون پاکتی "گذاشت و برای زن ارسال نمود . زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت . مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد . سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد چیزی توجهش را جلب کرد چند کلمه ای روی قبض نوشته بود :                                                                           بهای این صورتحساب قبلاْ با یک لیوان شیر پرداخت شده است .                                              بزرگی می گوید : مانند افشاندن دانه نیکوکاریتان را پراکنده سازید . شما با اعمال نیکتان به طریقی قسمتی از وجودتان را می بخشید و قسمت دیگر به آن اضافه می کنید .                                     کسی که محبت شما را دریافته است آن را به دیگری می سپارد . چه طور می توانید بگوئید که در تعیین آینده و سرنوشت بشریت نقشی ندارید ؟                                                                      بیائید از این پس بخشندگی را تمرین کنیم و یاد بگیریم که هر چیزی که می بخشیم دیر یا زود به گونه ای دیگر به خودمان بخشیده خواهد شد . 

 

 


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ساعت 10:12 موضوع | لینک ثابت


اختلالات روانی ناشی از فقدان بکارت

اختلالات روانی ناشی از فقدان بکارت

 

 

*تمام دارایی های ما نیک نامی ماست

* خویشتن داری انسان را در ردیف خدایان قرار می دهد

دختر خانمهاییکه قبل از ازدواج به نحوی از انحا پرده بکارت خویش را از دست داده اند ممکن است به علت داشتن احساس گناه ـ ترس و نگرانی ـ احساس پوچی ـ کم خوابی و بی خوابی ـ اختلال در وزن ـ بی ارزش پنداری خود ـ توهم و بدبینی ـ بی تفاوتی ـ ریزش مو ـ چروکیدگی پوست صورت ـ استرس و اضطراب و  ... سرانجام دچار افسردگی و اختلالات روانی گردند.

 

 


 

نوشته شده توسط دکتر رحیم سلطانی در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 7:35 موضوع | لینک ثابت